خانه
نامه خصوصي
XML
RSS

بابا و مامان
شادي شاعرانه
راه زن


بایگانی موضوعی
لغت نامه [1]
متفرقه ها [2]
افاضات [2]
اولين آشنايي با پديده ها [1]
تصاویر [1]
داستان [1]
صدا [1]
عکس العمل ها [5]

بايگاني ماهانه
August 2007
October 2006
September 2006
August 2005
June 2005
May 2005
July 2004
June 2004
April 2004
December 2003

Powered by
Movable Type 3.2

Saturday , 4 August 2007

2 خدا و شیطان

یه روزی خدا و شیطان با همدیگه دعواشون شد

و بعد نقشه می کشن که هر کسی نقشه اش خوبتر بود به مدال قهرمانی برسه

بعد خدا فکر می کند که در جشن شان یک وزنه صد و یک کیلویی بر روی سر شیطان بیندازد

بعد شیطان قلب خود را می شکاند و بعد در راه کثیفی و آلودگی و ناراحتی حرکت کرد و خدا قلب خود را سالم نگه داشت و به تمیزی و خوبی پناه برد و همیشه در قلبش خوب ماند

و بعد شیطان در ناراحتی ماند، بچه ای در دلش نگذشت، اما خدا بچه در دلش گذشت و به خوبی و آرامش دست یافت

عرفان این داستان را در عرض نیم ساعت ساخت و به تصویر کشید
«بابا»



Monday , 9 October 2006



10 نوشته قبلي :