Saturday , 4 August 2007
یه روزی خدا و شیطان با همدیگه دعواشون شد

و بعد نقشه می کشن که هر کسی نقشه اش خوبتر بود به مدال قهرمانی برسه

بعد خدا فکر می کند که در جشن شان یک وزنه صد و یک کیلویی بر روی سر شیطان بیندازد

بعد شیطان قلب خود را می شکاند و بعد در راه کثیفی و آلودگی و ناراحتی حرکت کرد و خدا قلب خود را سالم نگه داشت و به تمیزی و خوبی پناه برد و همیشه در قلبش خوب ماند

و بعد شیطان در ناراحتی ماند، بچه ای در دلش نگذشت، اما خدا بچه در دلش گذشت و به خوبی و آرامش دست یافت

عرفان این داستان را در عرض نیم ساعت ساخت و به تصویر کشید
«بابا»
Monday , 9 October 2006