عرفان در آينه
خانه
نامه خصوصي

بابا و مامان
شادي شاعرانه
راه زن


بایگانی موضوعی
لغت نامه [1]
متفرقه ها [2]
افاضات [2]
اولين آشنايي با پديده ها [1]
تصاویر [1]
صدا [1]
عکس العمل ها [5]

بايگاني ماهانه
October 2006
September 2006
August 2005
June 2005
May 2005
July 2004
June 2004
April 2004
December 2003

Powered by
Movable Type 3.2

صفحه اول | بعدي ?


2 سند افتتاحيه

اين وبلاگ عرفان است . وبلاگ يک کودک ايراني که همچون بسياري از کودکان از نيروهاي بالقوه بسياري برخوردار است . همين حالا هم که دارم مي نويسم کنار دستم ايستاده است و با کرشمه کودکانه اش مي گويد « بابا جون بگل کن ، منو بگل مي کني ؟» و الان روي پايم نشسته است و مي گويد اه اين که عربانه!

الغرض! اين وبلاگ براي ثبت لحظه هاي زندگي عرفان کوچکمان برپا شد تا بعدها اگر نبوديم يا حوصله حالا را نداشتيم يا او نتوانست با ما حرف بزند، يا نه اينکه بدون هرگونه اتفاق خاصي ، مي خواست از زندگي و کودکي خويش سر در آورد ، بنشيند و بخواند و چون ما سرمست از حضور خويش شود.. البته قرار نيست اينجا هم همه اش من حرف بزنم ، اين يکي وبلاگ دو نفره است و نحوه نگارش اش هم متناسب خواهد بود .

براي شروع کار ، کليه متن هايي را که من و همسرم در وبلاگ هاي خودمان درباره روحيات عرفان نوشته ايم به مرور به اين وبلاگ منتقل خواهيم کرد و سپس شروع مي کنيم . فعلن که هم عرفان و هم مامانش گرفتار يک آنفلوآنزاي وحشتناک شده اند که هيچ کاري اش نمي توان کرد الا استراحت .. لامصب اين ويروس هاي طبيعي هزاران بار مخرب تر از ويروس هاي فکسني دنياي مجازي اند ..

« بابا »


متفرقه ها | December 22, 2003 10:34 PM
يادگاري ها :
هوشنگ : سلام عمو جان! حالت خوبه؟ به به. به به. چه وبلاگ قشنگي شده. بابا خيلي پسر خوبي شد اينو درست کرد. من هم برات قصه مي گم. یکي بود، يکي نبود. توی يک شهر بزرگ، توی يک کشور دور، يه پسر بود. اسم اون پسر عرفان بود. عرفان يه دونه وبلاگ داشت. توش هنوز هيچي نبود.
December 23, 2003 09:09 AM


زیتون : سلام..مبارکه:) آخ آخ سرما خوردی عزیزم؟ ایشالله تو و مامان زود خوب می شین..منتظر حرفهای شیرینت هستیم..من حاضرم بگلت بکنم ها:))
December 30, 2003 02:13 AM


دنیای یک ایرانی : سلام. وبلاگ قشنگ یک کودک ایرانی. امیدوارم هر چه زودتر نوشته های خودش را بخونیم. :) مبارکه آقا عرفان! :) در ضمن بابا تو ديگه بزرگ شدی. بگل چيه عزیزم. بگو بغل! :))
January 4, 2004 04:07 AM


reza : مبارکا باشه! فکر میکنم از عرفان جوون تر دیگه تو وبلاگ شهر نداریم! داریم!؟
January 5, 2004 12:07 PM


سمن : ووي نازي.تو هم وبلاگدار شدي مموشي؟مباركه عزيزم.مامان وباباي عزيز و گلش خيلي ممنون كه اينجا رو براي ثبت لحظات شيرين عرفان به راه انداختين.كاش زمان منم از اين امكانات بود.آخ چقدر حسوديم شد؛)حيف اين پويا نيست بهت بستني بده!آخه پويا به هر كسي بستني بده قد اونم ميشه اندازه قد خود پويا:))اما بگو حتما بابا بهت بستني بدن!هميشه شاد و شنگول و سرحال و قبراق باشي:)
January 5, 2004 05:43 PM


کورش : من مطمئدم تا عرفان جون بخواد بنویسه، دیگه این سیستم عوض شده. برای مثال ده سال پیش آیا کسی خواب وبلاگ رو هم میدید؟ به هر حال عرفان جان، تو در یک خانواده با فرهنگ بسیار پربار بزرگ میشوی و مسدولیت تو سنگینتر است. امیدوارم ده سال دیگر جایگاه تو از خاستگاه تو والاتر باشد.
January 6, 2004 09:02 AM


سيد علي ميرافضلي : سلام. وبلاگي اينچنين را آرمان حسني براي پسرش پارسا راه انداخته و مشاهدات خودش را از زبان بچه اش كه فكر كنم هم سن و سال پس شماست مي گويد. خوش به حال بچه هاي اين دوره و زمونه. خوب است. ولي فكر كنم بچه هاي اين نسل كه خودم دوتا از آنها را دارم. خيلي راحت طلب بار بيايند. حتي خاطراتشان را هم بايد پدر و مادرشان بنويسند.
January 6, 2004 04:57 PM


ستار : با تشكر
January 11, 2004 09:36 PM