اين وبلاگ عرفان است . وبلاگ يک کودک ايراني که همچون بسياري از کودکان از نيروهاي بالقوه بسياري برخوردار است . همين حالا هم که دارم مي نويسم کنار دستم ايستاده است و با کرشمه کودکانه اش مي گويد « بابا جون بگل کن ، منو بگل مي کني ؟» و الان روي پايم نشسته است و مي گويد اه اين که عربانه!
الغرض! اين وبلاگ براي ثبت لحظه هاي زندگي عرفان کوچکمان برپا شد تا بعدها اگر نبوديم يا حوصله حالا را نداشتيم يا او نتوانست با ما حرف بزند، يا نه اينکه بدون هرگونه اتفاق خاصي ، مي خواست از زندگي و کودکي خويش سر در آورد ، بنشيند و بخواند و چون ما سرمست از حضور خويش شود.. البته قرار نيست اينجا هم همه اش من حرف بزنم ، اين يکي وبلاگ دو نفره است و نحوه نگارش اش هم متناسب خواهد بود .
براي شروع کار ، کليه متن هايي را که من و همسرم در وبلاگ هاي خودمان درباره روحيات عرفان نوشته ايم به مرور به اين وبلاگ منتقل خواهيم کرد و سپس شروع مي کنيم . فعلن که هم عرفان و هم مامانش گرفتار يک آنفلوآنزاي وحشتناک شده اند که هيچ کاري اش نمي توان کرد الا استراحت .. لامصب اين ويروس هاي طبيعي هزاران بار مخرب تر از ويروس هاي فکسني دنياي مجازي اند ..
« بابا »