عرفان در آينه
خانه
نامه خصوصي

بابا و مامان
شادي شاعرانه
راه زن


بایگانی موضوعی
لغت نامه [1]
متفرقه ها [2]
افاضات [2]
اولين آشنايي با پديده ها [1]
تصاویر [1]
صدا [1]
عکس العمل ها [5]

بايگاني ماهانه
October 2006
September 2006
August 2005
June 2005
May 2005
July 2004
June 2004
April 2004
December 2003

Powered by
Movable Type 3.2

« قبلي | صفحه اول | بعدي ?


2 دایره لغات عرفانی تا به امروز

بابا = اصطفی، مامان = مامان ، تخم مرغ = سیمرغ، آدم بی مو= آقای بی کله، مشکل کار بابا= اگر اینتربزنه میره خط بعدی مشکلش درست می شه و باید cd copy بشه تا برنامه ای اجراشود.

تا به امروز این آقا زاده برنامه word را به عنوان محیط برنامه نویسی خودش معرفی می کنه و هر مهمونی که از در میاد تو باید یک دوره آموزش word را از آقا ببینه اکثر کلیدهای کیبرد را می شناسد . با موس به راحتی کار می کند با محیط photo shop و photo impact آشناست و گاهی به قول خودش کار می کند و با برنامه های تغییر و تنظیم عکس کار می کند شکل بابا و مامانش را حسابی عوض می کند و بعد از این که به ما نشان میدهد کلی می خندد و می گیه قیافشو. در ضمن تا این ساعت ، بعد از رشته مورد علاقه اش فوتبال ( که به عشق با به توپ شدن راه رفتن را آموخت) علاقه خاصی به بیلیارد، کشتی (از نوع کج) وزنه برداری و قویترین مردان دارد که با تصور اینکه اگر لباسی مانند لباس آنها داشته باشد قوی می شود روزگار به سر می کند.

جدیدا هم که شروع کرده به خواب دیدن اول خواب دید که خاله کوچکش رفته تو دریا تا با ماهی ها شنا کنه . و وقتی بیدار شد داد و بیداد که خاله --- با ماهی ها شنا می کنه . خواب دوم این بود که مامانش آب شده وعکس العمل هنگام بیداریش این بود که مي گفت مامان مامان آب شدی هه هه مامان آب شد ریخت زمین. و خوابی که باعث شد باباش بعد چند وقت از دنیای سیاسی نویسی و برنامه نویسی خارج شود شعری بگه این بود که خواب دیده بود که باباش سیب زمینی هاشو خورده( آخه این آقازاده میل شدیدی به خوردن سیب زمینی سرخ کرده همراه باسس داره) و با گریه و زاری و پا کوبیدن فریاد می زد آخه بابا سیب زمینی منو خورده سیب زمینی ها مال منه و سیب زمینی ها م کو . البته این روهم باید بگم که ایشون مدافع 100% حقوق بابا است و به هیچ عنوان اجاره نمی دهد حقی از این بابا ضایع شود. (در مهمونی رفتن موقع صرف شام به دنبال جای مناسب برای نشستن باباش می گرده ، موقع بستنی خریدن یا بستنی خوردن یکی برای بابا یکی برای عرفان ) اگر خدای نکرده صدای مامان یه کمی از صدای بابا بلندترشود زود وارد اتاق شده و با این جمله که بابا رو چی کار داری اِ بذار کارشو بکنه و یا بابای منه، مامانو از اتاق بیرون می کند و خودش به بهانه اینکه حال ساعت بازی است ویا حالا بشنیم با هم صحبت کنیم در اتاق مشغول سر گرم کردن بابا می شود.

فکر کنم فعلا برای آغاز، همین چندتا شیرین کاری ها بسه ، آخه می دونید قراره اینجا صفحه روزمرگی های بامزه عرفان باشه البته اگه به مامانش اجازه و وقت نوشتن بده .

« مامان »


لغت نامه | April 7, 2004 01:21 AM
يادگاري ها :
كليد كجهول : اي كاش همچين روز نويسي هايي از بچه گيهاي من هم پيدا ميشد. خيلي كار قشنگيه، اميدوارم دست از اين كار برنداريد.
April 7, 2004 03:43 AM


هوشنگ : به به، ماشالا. منو باش که فکر کرده بودم سیب زمینی‌هاشو شما خوردید.
April 7, 2004 04:43 AM


سمن : قربونش برم!بابا مدافع!طفلي مامان؛)حسابي شيرين شده.از اين شيرينكاريها و اداهاش فيلم هم ميگيرين؟
April 7, 2004 02:09 PM


مجيد : سلام از وبلاگه من هم دیدن کنید ممنون
April 29, 2004 01:54 AM


Shoraee Enghelabi : از وب سايت شوراي انقلابي جوانان ايران هم ديدن كنيد. www.shoraee.com مطالب خوندني و اموزنده داره. به اميد ازادي www.shoraee.com
May 8, 2004 03:39 AM


میثم : سلام به تمام دوستان عزیزم ... امیدوارم حالتا ن چطور باشد . pm برام بذارید meysam_salam@yahoo.com
May 24, 2004 05:53 PM


: اين بامزه ترين سايت خانوادگي‌ايه كه ديدم. حتماً ادامه بديد و منهم حتماً مي‌خونم.
August 18, 2004 02:29 PM