بابا = اصطفی، مامان = مامان ، تخم مرغ = سیمرغ، آدم بی مو= آقای بی کله، مشکل کار بابا= اگر اینتربزنه میره خط بعدی مشکلش درست می شه و باید cd copy بشه تا برنامه ای اجراشود.
تا به امروز این آقا زاده برنامه word را به عنوان محیط برنامه نویسی خودش معرفی می کنه و هر مهمونی که از در میاد تو باید یک دوره آموزش word را از آقا ببینه اکثر کلیدهای کیبرد را می شناسد . با موس به راحتی کار می کند با محیط photo shop و photo impact آشناست و گاهی به قول خودش کار می کند و با برنامه های تغییر و تنظیم عکس کار می کند شکل بابا و مامانش را حسابی عوض می کند و بعد از این که به ما نشان میدهد کلی می خندد و می گیه قیافشو. در ضمن تا این ساعت ، بعد از رشته مورد علاقه اش فوتبال ( که به عشق با به توپ شدن راه رفتن را آموخت) علاقه خاصی به بیلیارد، کشتی (از نوع کج) وزنه برداری و قویترین مردان دارد که با تصور اینکه اگر لباسی مانند لباس آنها داشته باشد قوی می شود روزگار به سر می کند.
جدیدا هم که شروع کرده به خواب دیدن اول خواب دید که خاله کوچکش رفته تو دریا تا با ماهی ها شنا کنه . و وقتی بیدار شد داد و بیداد که خاله --- با ماهی ها شنا می کنه . خواب دوم این بود که مامانش آب شده وعکس العمل هنگام بیداریش این بود که مي گفت مامان مامان آب شدی هه هه مامان آب شد ریخت زمین. و خوابی که باعث شد باباش بعد چند وقت از دنیای سیاسی نویسی و برنامه نویسی خارج شود شعری بگه این بود که خواب دیده بود که باباش سیب زمینی هاشو خورده( آخه این آقازاده میل شدیدی به خوردن سیب زمینی سرخ کرده همراه باسس داره) و با گریه و زاری و پا کوبیدن فریاد می زد آخه بابا سیب زمینی منو خورده سیب زمینی ها مال منه و سیب زمینی ها م کو . البته این روهم باید بگم که ایشون مدافع 100% حقوق بابا است و به هیچ عنوان اجاره نمی دهد حقی از این بابا ضایع شود. (در مهمونی رفتن موقع صرف شام به دنبال جای مناسب برای نشستن باباش می گرده ، موقع بستنی خریدن یا بستنی خوردن یکی برای بابا یکی برای عرفان ) اگر خدای نکرده صدای مامان یه کمی از صدای بابا بلندترشود زود وارد اتاق شده و با این جمله که بابا رو چی کار داری اِ بذار کارشو بکنه و یا بابای منه، مامانو از اتاق بیرون می کند و خودش به بهانه اینکه حال ساعت بازی است ویا حالا بشنیم با هم صحبت کنیم در اتاق مشغول سر گرم کردن بابا می شود.
فکر کنم فعلا برای آغاز، همین چندتا شیرین کاری ها بسه ، آخه می دونید قراره اینجا صفحه روزمرگی های بامزه عرفان باشه البته اگه به مامانش اجازه و وقت نوشتن بده .
« مامان »